هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

... و گاهی از شک آغاز می شود.

پنجشنبه دوم آبان 1392
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

اتاق قرنطینه و آغازی بر یک پایان...

تقریباً 12 ساعت قبل از اعدام زندانی رو به اتاقی می برن که بهش میگن اتاق قرنطینه یا ایزوله و این انتقال یعنی فرآیند اعدام آغاز شده است...

سه سال پیش بود که این سوال عین پتک توی سرم فرود اومد که این 12 ساعت برای آدما چطور میگذره ؟ به چی فکر می کنن و اصلاً آیا مجالی برای فکر کردن هست ؟ مثل بقیه آدما شروع می کنن به خیال پردازی برای آینده ی نزدیک و دورشون !؟ شنیدم که بعضیاشون هر جور شده خودشون رو قبل از رسیدن به این اتاق میکشن ، مگه این اتاق چیه ؟

برای فهمیدنش یه کارایی هم کردم که راستش وقتی خیلی زندگیم شلوغ شد یادم رفت ! مثل خیلی فکرای دیگه که الان حتی دیگه یادم نمیاد چی بودن !

فکر میکنم رفتن به این اتاق یعنی تو مرده محسوب میشی ، دیگه عدد و رقم وجودت هیچ جا محسوب نمیشه ! دیگه تمام... مگر معجزه رخ بده ! مگر یک معجزه به تمام معنا بشه...

این اتاق یه برزخ واقعیه ، برزخی که جهنم بعدش هر لحظه داره بهت نزدیک و نزدیک تر میشه...

_______

* هستند انسان هایی که چون برای هدفی والا تن به این اتفاق دادند شاید حس اونا به شیرینی این اتفاق برای من حتی قابل تصور نباشه ! اما نظر این نوشته کوتاه بر این دسته از افراد نیست.



:: موضوعات مرتبط: Dementia


جمعه یازدهم اسفند 1391
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

همه چیز عادیه.

اینحا روزهای خوبی می گذرد برای نزیستن.

روزهای سخت و دوست داشتنی روزهای غیر قابل باوری ست برای آنچه مردم عادی این روزگار به آن می گویند زیستن.

خیلی وقته به آروم آروم خداحافظی کردن عادت کردم. آدمایی که هستن کم میشن و بعد تمام. این قدر زود و ظالمانه میرن که انگار هرگز نبودن و تو فقط وقتی قوی هستی که انگار نه انگار !
وقتی قوی محسوب میشی که بگی اینا همه عادیه، همه یه روزی میان و ... لاجرم یه روزی میرن.
وای به روزایی که آدمایی رو برای موندن انتخاب کرده باشی... چقدر دل کندن چقدر بریدن سخت یا حتی غیر ممکن میشه.



:: موضوعات مرتبط: Dementia، باید گفت


جمعه بیست و هفتم بهمن 1391
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

برعکس

هوشمندانه ترین، عجیب ترین و اما درست ترین راه برای خراب کردن بعضی چیز ها درست کردن اون ها و همچنین برای درست کردن چیزی خراب کردن اونه !
این "چیز" میتونه هر چیزی رو شامل بشه اما برای توضیح ساده ی این مسئله ی سخت می تونی روابط انسانی رو در نظر گرفت.
یک شکل مهم و البته غیر قابل باور برای خراب کردن (یا درست کردن)  نوعی از رابطه تلاش در جهت همون نوع از رابطه خواهد بود ! که البته زوایا و خفایای خاصی داره و باید با توجه به اینکه کدوم نقطه درست به چه اندازه هدف قرار بگیره انجام بشه وگرنه تاثیر مستقیم خواهد داشت ! که البته کمال مطلوب و هدف سختی که ما داریم تاثیر معکوسه !
مثال خیلی مفهوم و فیزیکی این داستان هم اینه که تو میخوای یه خیابون یک طرفه رو بر عکس حرکت کنی می تونی ماشین رو برگردونی و با همه ماشین ها از روبرو مواجه بشی و یا دنده عقب بگیری و تمام راه رو دنده عقب بری این راه سخت تره ، اما اگه بتونی انجامش بدی بدون یک لحظه تردید بهترین راهه !


:: موضوعات مرتبط: Dementia، نباید گفت


جمعه بیستم بهمن 1391
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

جرم این است

وقتی قضاوت از آدما که قاضی های صادقی نیستن بر نمیاد آدم باید به هر چیزی دست بگیره ، دامن هر پدیده ای رو که فکر می کنه درست قضاوت می کنه بچسبه و اینقدر محکم بگیره که نتونه بره تا وقتی قضاوتش نکرده تا وقتی طوق بد نامی رو از گردنش باز نکرده باید سخت قضاوت بشه خیلی سخت...
مار توشکه ( همچنین رجوع شود به "ناگ" در بوف کور) همین نقش رو بر عهده داشته ، کافی بود گناهکار بودی و دستتو توی کیسه ای که این مار اونجا منتظر اجرای عدالت خوابیده فرو ببری و بعد اگه گناهکار بودی خودش حکمت رو اجرا می کرد و تمام.

حتی اگه گناهکار نباشی خیلی سخته که بتونی خودت رو راضی کنی که به این قاضی تن بدی شاید قضاوتش اشتباه بود. شاید خودش ترسید و حکمش رو اجرا کرد بدون اینکه که گناهکاری تو رو بدونه شاید ...
اما اینا اصلا مهم نیست ! تو اگه اینقدر به بی گناهی خودت ایمان داشته باشی که نتونی حتی یه لحظه با حس گناهکاری زندگی کنی برات مرگ و زندگی فرقی نداره حتی قضاوت ناعادلانه ی این قاضی  و مرگ توی این دادگاه برات آرامشه...
حال غریبی دارم ، کاش همه مردم دنیا شاهد این دادگاه بودن و من و این مار قاضی ... به جرم کارهای نکرده !



:: موضوعات مرتبط: Dementia


پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

کَـلَّـمَـیـنـی یا حمیرا

نقل تاریخی هست که وقتی سختی ها و مشکلات دور پیامبر اسلام رو می گرفتن وقتی دلش می گرفت وقتی دنیا شده بود زندان و مردم نگهبان این زندان ، وقتی خسته بود از آدمایی که...  میرفت پیش عایشه و می گفت "کَـلَّـمَـیـنـی یا حمیرا"  -با من حرف بزن ای سرخ روی-  بعدش رو تاریخ به درستی نقل نکرده اما قطع به یقین عایشه که لب از لب باز می کرد تا حرفی بزنه صدای های های گریه ی یه مرد ، مردی که میگه"کَـلَّـمَـیـنـی یا حمیرا"  نطقش رو می گرفته...

وقتی تمام سختی های دنیا هیچی به حساب نیان و تو به یه لبخند نه اصلاً نه یه لبخند واقعی ! تو به یه فکر دلخوش بشی این جمله مثل خون میره توی رگ های تنت و همینجوری حرکت می کنه و صدای های های گریه ی یه مرد که میگه کَـلَّـمَـیـنـی... میخوای فقط بشنوی. نه که بشنوی ! میخوای حرف زدنش اجازه بده که های و های و های و های ... 

دارم بهش فکر میکنم به همین که حرف بزن ، همین که بیا و بذار فقط گریه کنم. اینجا یکم دورتر از هر جاست...


:: موضوعات مرتبط: Dementia، او نویسی، من نویسی


دوشنبه نهم بهمن 1391
م : <-PostCategory-> ن : مهدی

تیپ اسپرت


روحانی خلع لباس شده مثل دیپلمات بدون کت و شلوار میمونه ، هر دوشون اگه تیپ اسپرت بزنن هیچکس از سابقه شون خبردار نمیشه !




:: موضوعات مرتبط: Dementia
:: برچسب‌ها: تفاوت